تبليغاتX
جای خالی عشق

مادر:

زمستان زوزه مي‌کشد در ميان تپه‌ها

جک و مادر:

ديلوم دو ديلوم

زمستان زوزه مي‌کشد در ميان تپه‌ها

ديلوم دو

 

 

( در حين خواندن آواز، جک برمي‌گردد  گاو را دوباره در دايره مي‌گرداند تا سطل را  از شير بيشتري پرکند.)

جک:

اون گاو ِخوبيه. (ما...)

داستانگو:

تگرگ و باران مي‌خوره رو سقف‌هاي فلزي

مادر:

بارون و برف سرد روي زمين مي‌بارند

جک و مادر:

مي‌گن «ولف‌پن کريک» يخ زده

کاتل دي کاتل دوو ديلوم دوو دي

داستانگو:

و بعد، برف بر زمين نشسته و همه جا ساکتِ ساکت بود.

جک:

مامان، هوا اندازه‌ي دسته‌هاي در سرده.

مادر:

بيا اينجا پسرم. بيا يه کمي از اين دونه‌هاي ذرت بخور.

جک:

اما مامان، مگه نمي‌خواستي...

مادر:

مي‌دونم، يه مقدار نگه داشتم که بهار آينده تو زمين بکاريم، اما فقط همين‌قدر برا خوردن داريم. تو بخور، يه کم گرمت مي‌کنه.

جک:

بله مامان.

داستانگو:

و بهار آمد و گل‌ها بر روي کوه‌ها باز شدند.

سلام دوستان. دیالوگ بالا بخشی از نمایش «جک و لوبیای سحرآمیز» است که من آن را ترجمه کرده ام و اگر خدا بخواهد به زودی توسط مرکز هنرهای نمایشی به چاپ می رسد. بقیه ی نمایشنامه های این مجموعه را هم اعضای دیگر کمیته ی ترجمه ی خانه تئاتر دانشگاهی ایران ترجمه کرده اند. البته با نظارت دوست خوبم علی ظفر قهرمانی ...

بقیه ی اطلاعات را بعد از چاپ کتاب می توانید با مطالعه ی آن به دست آورید. 

+ نوشته شده توسط سیمین غلامی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 15:21 |