آنگاه که ابر را با خود به دورترين راههاي هزار سال نرفته ميبرد
با باد بودهام که اينچنين گيج خوابي آشفتهام
من رهگذر شبهايي هستم
که تاريکيشان زمين را به هراس ميکشاند
و آسمان توان سنگينياش را ندارد
من با باد در تاريکيها سفر کردهام
آنگاه که ابر را با خود به دورترين راههاي هزار سال نرفته ميبرد
با باد بودهام که اينچنين گيج خوابي آشفتهام
من رهگذر شبهايي هستم
که تاريکيشان زمين را به هراس ميکشاند
و آسمان توان سنگينياش را ندارد
من با باد در تاريکيها سفر کردهام
تقديم به تمام همنسلهايم (بهخصوص اهالي جنوب گرم)
اتل متل يه کوچه
يه کوچه و پسکوچه
يه بالکن و يه خونه
پر از گل و بابونه
يه دشت پرستاره
شعر و شر و شراره
يه باغچهي پر از گل
صداي خوب بلبل
اتل متل يه دريا
يا کوه و دشت و صحرا
يک صدف توخالي
مترسک پوشالي
يه دسته پنبهي ابر
يه کاسهي پر از صبر
يه گنبد طلائي
يه تنگ پر ز ماهي
بوي بهارنارج
گندم و نون و برنج
خرماپزون جنوب
دويدن توي جوب
اتل متل توتوله
ماست و پياز و توله
مادر که قصه ميگفت
با صد تا غصه ميگفت
پدر تو دستش سيگار
تا بوق شب سرِ کار
اتل متل يه شببو
اون دختر کوچيک کو؟
اتل متل بيداري
شب تا سحر بيگاري
لقمهي نون گروونه
رهايي هم زندونه
يه مشت دلار تو تاقچه
يه اسلحه تو باغچه
زلف پريشون تو باد
کمبودنهاي زياد
حسرت و آه و عطسه
قوزکهاي شکسته
تير و تفنگ ارزونه
آزادي نرخ جونه
اتل متل زندگي
زنجيراي بندگي
شب که گذشت سحر شد
خورشيد خانم بهدر شد
اتل متل نداريم
شعر و غزل نداريم
اتل متل يه خونه
دل منه که خونه
نفهميديم زندگي
همهاش فقط همينه