راستش اول نميخواستم که به اين کارگاه بروم. 3 روز قبل از شروع کارگاه بچههاي خانهي تئاتر دانشگاهي با من تماس گرفتند که اگر مايلم در کارگاه شرکت کنم،اما با خودم فکر کردم که جز اذيت کردن خودم و برنا (پسر کوچکم) آيا حاصل ديگري براي من خواهد داشت؟ چهار سال سگدو زدن در دانشکدهي هنرهاي زيبا و بعد از آن در گوشهو کنار آرام و دنج و بيسر و صداي حوالي تئاتر چه چيزي براي من داشت جز سرخوردگي؟ بماند که چه داستانها داشته ورود من از دوران نوجواني، آن هم در شهرستان حماقتزدهي ما، به وادي بيبنيهي تئاتر مملکت.
و اما... درددل از اين نوع چه بسا بسيار است، بالاخره يک شب بعد وقتي با علي ظفر صحبت کردم و گفت که خود او استاد کارگاه است و از آنجايي که من اين دوست و همکلاسي عزيزم را ميشناختم و ميدانستم که بيهودهگويي در مرام او جايي ندارد، با خودم گفتم که هرطور شده در کارگاه شرکت ميکنم. ضمن آنکه مقالهي ايشان را در مورد همين شيوه و تکنيکها در سايت خانهي تئاتر خوانده بودم و کمي با آن آشنايي پيدا کرده بود م و بهتر بگويم کنجکاو بودم که آنها را بهصورت عملي تجربه کنم و بالاخره روز دوم بود که من هم به بقيه پيوستم و بعد از مدتها دوري از وادي تئاتر- بهخصوص وادي آموزشي- البته اين بار نه بهعنوان مدرس که شاگرد، باز انرژي ديگري در خود حس کردم و الحق و والانصاف که تدريس علي براي من خيلي آموختهها به همراه داشت. راستش، من تا به آن روز به سراغ آگوستو بوآل و شيوهي تئاتر شورايي نرفته بودم و حتا چندين بار سعي کرده بودم که برخي از کتابهايش را در اينرابطه بخوانم اما نتوانسته بودم. وارد شدن به تئاتر شورايي، آن هم بدون واسطه و آزمودن آن بهعنوان شيوهاي تربيتي و آموزشي، کمترين چيزي که براي من داشت روشهايي جديد بود براي کار در مدارس، بههمراه دانشآموزان. بهخصوص در جايي که ما هميشه مشکل متن مناسب و درست و حسابي داشتهايم.
واقعا تصميم گرفتهام در ادامهي هدفي که پيش از اين داشتهام، دربارهي تئاتر در مدارس، که اين حقير معتقدم از کودکي بايد در مدارس به اين هنر پرداخته شود، با روشهاي نويني که نتيجهي حضور من در اين کارگاه هرچند فشرده اما مفيد بوده است، ادامه دهم.
خلاصه آنکه در کارگاه 10 جلسهاي تکنيکهاي تئاتر شورايي، با تکنيکها و روشهايي آشنا شدم که تا پيش از آن در هيچکدام از کلاسهاي دانشکدهي هنرهاي زيبا، با آن همه کبکبه و دبدبهي دانشگاه تهران بودنش، نياموخته بودم... باور کنيد که تا پيش از اين به جرأت ميتوانم بگويم که اسم بوآل را در هيچ کلاسي در دانشکده نشنيده بودم و بنابراين در هيچ کدام از کلاسهايي هم که خود نام استاد را (بهتر است بگويم مدرس چون خودم را اصلا لايق کلمهي شاگرد نميدانم، چه رسد به استاد) به يدک ميکشيدم حرفي از آن به ميان نياورده بودم و حالا حودم را سرزنش ميکنم که چرا زودتر سعي نکردم با اين روش آشنا شوم؟!
من به عنوان شاگرد کوچک آقاي علي ظفرقهرماني از ايشان تشکر ميکنم و از همهي آنان که تئاتر را بدون هرگونه خودنمايي و خالص ميخواهند دعوت ميکنم تا اگر دوباره ايشان کارگاهي با اين عنوان داشتند- که احتمالا به زودي در فرهنگسراي بهمن اين اتفاق خواهد افتاد- شرکت کنند.
و بالاخره تمام دستاندرکاران راهاندازي اين کارگاه و مسئولين خانهي تئاتر دانشگاهي ايران که اين فرصت استثنايي را براي دانشجويان و علاقهمندان پيش آوردند.
ضمنا پيش از شرکت در کارگاه، ميتوانيد به لينک زير مراجعه کنيد و با مطالعهي مقالهي آقاي ظفرقهرماني با اين روش آشنايي ابتدايي پيدا کنيد:
http://www.uti.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=64&Itemid=48