یکی از همین روزا بالاخره آسمون ابری می شه و بارون می باره
یه وقت دیدی اون قدر بارون رو زمین ریخت که سیل اومد و آدمارو آب برد
این روزا که کسی کشتی نوح نداره
حتما همه می میریم
اون وقت می شه گفت که زندگی مون راحت شده
بی دغدغه
بدون اینکه فکر کنی الان برق می ره و دیگه نمی شه کار کرد
هوا گرم شده و تو داغ می کنی از عصبانیت
برای پدر و مادرمون هیچ کاری نکردیم
دلمون می خواد از اینجا بریم ولی نمی دونیم کجا بریم که از اینجا بهتر باشه
آرد توی نونوایی نیست که نونی باشه
کرایه خونه مون عقب افتاده
هوا آلوده شده اون قدر که نمی تونی نفس بکشی
نرخ کرایه تاسی بازم بیشتر شده و مترو بلیتش رو گرون تر کرده
باور کن
تو فقط دعا کن
دعا کن که بارون بیاد
خیلی زود
چشماتو ببند و به آسمون بگو خسته شدی
سرت رو از پنجره ببر بیرون و فریاد بزن
توری مخصوص پشه را پاره کن بدون اینکه خم به ابرو بیاری که قیمتش با دو ماه پیش که خریدیش چه قدر فرق کرده
فریاد بزن خسته شدی
از بس بیهوده دویدی و هیچی نصیبت نشده
خسته شدی از بس خودت رو گول زدی و بقیه را خر فرض کردی
خسته شدی از بس بیخودی قبول مسئولیت کردی
خسته شدی از بس انتظار کشیدی که کی جنگ شروع می شه؟
کی می شه از انرژی هسته ای استفاده کرد تا برق قطع نشه؟
کی دیگه آخر الزمان می شه؟
کی خدا هم مثل ما خسته می شه؟
راستی اون که مثل ما خسته نمی شه
پس بازم فریاد بزن که :« های آسمون ببار. به خاطر دل خسته ی من ببار.»
اون وقت می بینی که دونه های ریز بارون صورت شکسته ات رو خیس می کنن و تو دوست داری خودت را از پنجره بندازی توی کوچه و به خاطر بارون و زیر بارون برقصی
حتا اگه مردم از زیر چتراشون تو رو به هم نشون بدن و با صدای بلند بگن :
« یارو رو نیگا دیوونه ست!!!»


.jpg)