فقط محض خاطر من یک لبخند بزن تا بدانم که هنوز می توان خندید...
+ نوشته شده توسط سیمین غلامی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
1:11 |
فقط محض خاطر من یک لبخند بزن تا بدانم که هنوز می توان خندید...
دستم را بلند می کنم تا چشم هایم را بپوشانم به یاد قایم باشک بازی هایمان اما کسی نیست قایم شود. چه قدر همه را واضح و آشکار می بینم. نه پوشیدگی و نه پیچیدگی. هرچه هست همه ریا و دروغ. چه دنیای بدی!!! چه دنیای بدتری!!!