تبليغاتX
جای خالی عشق

راستی چه سری در این یک مصرع نهفته است؟ مدتی است که سخت به این اندیشه ام که من چرا مثلا سعی نکردم فیزیک دان شوم یا ریاضی دان یا فیلسوف یا حتا پرستار و چه می دان این همه فن و حرفه های متفاوت؟ باز با خود می گویم که اگر زمان به عقب بازمی گشت من دوباره و دوباره هنر را برمی گزیدم و قطعا شعر و ادب را بر هر چیزی دیگر ترجیح می دادم. اما در کنار آن به بازار و کار و شغل که فکر می کنم حس می کنم که دیگر هیچ راهی برای یافتن کاری مناسب و درآمدزا ندارم.... با آمدن این شهریور من بیست و نه ساله می شوم!!!! راستش هول برم می دارد. زمان بهه سرعت می گذرد و من هنوز هیچ کاری نکرده ام که بتوانم به آن افتخار کنم....

حالا با وجود تمام اینها آیا همچنان باید بگویم که: هنر برتر از گوهر آمد پدید؟

راستی اگر تنها یک گوهر داشتم تبدیلش می کردم به پول و اگر قابل بود با ماحصلش یک خانه می خریدم تا با خیال آسوده و به دور از معضلات کرایه نشینی و غم نان و این حرفها بیشتر به هنر فکر کنم و خلق آن....

 

+ نوشته شده توسط سیمین غلامی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 14:34 |