ادبيات کودکان
در اين باره که چه چيز ادبيات کودکان را تشکيل ميدهد گاه بحثهايي وجود دارد. معمولا اين اصطلاح براي هر دو گروه کتابهايي که خود کودکان آن را انتخاب کرده و مطالعه ميکنند ، و آن دسته که توسط اولياء امور ( شامل معلمان، منتقدين ادبي، مشاورين، والدين، کتابدارها، کتاب فروشيها و کميتههاي جايزه) براي آنها مناسب تشخيص داده شود، به کار برده ميشود.
بعضي ممکن است اين نظر را داشته باشند که ادبيات کودکان ادبياتي است که مختص کودکان نوشته شده باشد، حال آنکه امروزه بسياري از کتابهايي که در اصل براي بزرگترها نوشته شده بودند معمولا به عنوان آثاري براي کودکان نيز در نظر گرفته ميشوند، مانند « شاهزاده و گدا»[1]ي « مارک تواين»[2] يا « هاکلبري فين»[3]. مخالف آن هم ديده شده است، يعني آنجايي که آثاري داستاني که در اصل براي کودکان نوشته و ارايه شدهاند، به عنوان کتاب بزرگسالان شناخته شدهاند. گواه آن در سالهاي اخير، جايزهي معتبر « ويتبرد اواردز»[4] است که دو بار به کتابهايي که به عنوان کتابهاي کودک به بازار عرضه شده بودند داده شد: « دوربين کهربايي»[5]، نوشتهي «فيليپ پلمن»[6] و « عاقبت کنجکاوي سگ در شب»[7] نوشتهي« مارک هادون»[8] . جايزهي نوبل ادبيات هم به مولفيني که سهم به سزايي در ادبيات کودکان داشتهاند مانند « سلما لاجرلاف»[9] و « ايزاک باشويس سينگر»[10] داده شده است. معمولا توافق نظر دربارهي اينکه اثري بهتر است به عنوان ادبيات کودکان دستهبندي شود يا ادبيات بزرگسالان وجود ندارد و بسياري از کتابها به صورت چند لايه و در قالب نشرياتي براي هر سه گروه کودکان، بزرگسالان و جوانان و نوجوانان، به بازار عرضه ميشوند.
علاوه بر آن، بحثهايي هم در اين باره وجود دارد که آيا ادبيات غير داستاني هم جزو ادبيات قرار ميگيرد يا خير. ( و بحثي جداگانه در اين باره که ادبيات غير داستاني بايد ادبيات غير داستاني ناميده شود و يا اطلاعاتي). در حاليکه « اي.ال.اس.سي»[11] جايزهاي مخصوص ادبيات غيرداستاني دارد، « نشان سايبرت»[12]، کتابهاي ادبيات غير داستاني نيز گهگاه جايزههاي معتبري را از آن خود کردهاند که معمولا به ادبيات داستاني اختصاص داده شدهاند ( براي مثال، در 1998 « راسل فريدمن»[13] به خاطر « لينکلن : يک زندگينامه»[14] « نشان نيوبري»[15] را برنده شد).
بسياري از نويسندهها در نوشتن کتابهايي براي کودکان مهارت دارند. ديگر نويسندگان بيشتر به خاطر نوشتههايشان براي بزرگسالان شناخته شده هستند، اما کتابهايي نيز براي کودکان نوشتهاند، مانند « ماجراهاي براتينو»[16] نوشتهي« الکسي تولستوي»[17] و «ماجراهاي روتاباجا»[18] از «کارل سندبورگ»[19]. در بعضي موارد آثاري که براي بزرگسالان بودهاند مانند « سفرهاي گاليور»[20] از «سويفت»[21]، تا اندازهاي ويرايش ( يا هرزهزدايي[22]) شدهاند تا آنها را براي بچهها مناسبتر کنند.
تلاش براي شناخت عناصر مربوط به آثاري که به نام ادبيات کودکان شناخته ميشوند، ما را به سمت برخي دستورالعملهاي خوب که توسط کارشناسان اين رشته مورد قبول است رهنمون ميشود. هيچ يک از اين قوانين کامل نيستند و براي هر شکل تشخيص، استثناهاي زيادي وجود دارد همانطور که بسياري از کتابهاي بزرگسالان مشخصهاي خاص خود را در بر دارد. ( براي اطلاعات بيشتر ببينيد: هانت[23] 1991 ص 46-42، لنسيک- آبراشتاين[24] 1996، هاک[25] 2001 ص 5-4).
