تبليغاتX
جای خالی عشق

ادبيات داستاني[1]

 

ادبيات داستاني قصه‌گويي بر اساس وقايع ساختگي است و در مقابل ادبيات غير داستاني[2] قرار مي‌گيرد،که  ادعاي حقيقي بودن دارد. يک بخش از جاذبه‌ي ادبيات داستاني توانايي آن در بالا بردن تمام و کمال طيفي از احساسات انساني است: پرت کردن حواس ما از مشکلات، اميد دادن به ما هنگام نااميدي، خنداندن ما، يا اينکه به ما اجازه مي‌دهد تا بدون وجود وابستگي، همدردي را تجربه کنيم. آثار داستاني : رمان‌ها[3]، داستان‌ها[4]، افسانه‌هاي پريان[5]، افسانه‌ها[6]، فيلم‌ها[7]، طنز‌ها[8]، داستان‌هاي همزاد‌پندارانه [9]، ممکن است در بخش‌هايي بر اساس اتفاقات واقعي باشند، اما هميشه دربردارنده‌ي مقداري تصويرهاي ذهني و ساختگي نيز هستند. اين اصطلاح گاه همچنين  به عنوان مترادفي براي نثر داستاني به کار مي‌رود. در اين معنا، ادبيات داستاني فقط به رمان‌ها يا داستان‌هاي کوتاه اشاره دارد و اغلب به دو مقوله تقسيم مي‌شود: داستان عامه پسند[10] ( داستان علمي[11] يا داستان معمايي[12]) و داستان ادبي[13] ( داستان‌هاي ويکتور هوگو[14] يا ويليام فالکنر[15]  ).

ادبيات داستاني به طور وسيعي به عنوان شکلي از هنر و يا سرگرمي در نظر گرفته مي‌شود، اگرچه لزوما همه‌ي ادبيات داستاني هنري نيست. ادبيات داستاني ممکن است به منظور آموزش خلق شده باشد، مانند مثال‌هاي داستاني که در کتاب‌هاي درسي  مدارس از آنها استفاده مي‌شود. همچنين گاه نيز از ادبيات داستاني به عنوان ابزاري براي تبليغات و آگهي‌هاي تبليغاتي استفاده مي‌شود. داستان ممکن است به خاطر عرف و سنت و  توسط والدين براي فرزندانشان منتشر شده باشد( مانند سانتا کلاوز[16]) يا به‌منظور  القا کردن عقايد و ارزش‌هاي مشخص. هر چند، افسانه‌ها با هدف اخلاقي مشخص لزوما کودکان را هدف خود قرار نمي‌دهند.

با گذشت زمان داستان ممکن است با جريانات حقيقي ترکيب شده و به سمت اسطوره[17]  پيش برود. بسياري از کافران درباره‌ي مذهب آنچنان مي‌انديشند که انگار تفاوتي با داستان و افسانه ندارد، در حالي‌که بعضي اعضاي گروه‌هاي مذهبي نوعا عقايد خود را با اعتقاد توضيح مي‌دهند و ادعا دارند که آنها کاملا با افسانه‌ها تفاوت دارند. ( هرچند آنها ممکن است نظريات مذهبي ديگري را ساختگي بنامند). مکتب جامعه‌شناسي « کانستراکتيويسم» [18]در اين باره بحث مي‌کند که هر نظريه درباره‌ي  واقعيت کاملا  تعبيري از خود است و اينکه يک تشخيص صحيح بين واقعيت و افسانه غير ممکن است، در حالي‌که فلسفه‌ي « ناتوراليسم‌»  معتقد است که به واسطه‌ي مفيد بودنشان واقعيت مي‌تواند به آنچه که وجود دارد نزديک و شبيه شده باشد و حقيقت مي‌تواند از طريق اطلاعات و نشانه‌هايي ثابت شده باشد ، که همين امر باعث تشخيص‌آن دو از افسانه مي‌شود.

 

ادبيات داستاني اغلب هدف سانسور يا تحريم،که کم‌کم شدت يافته و تبديل به کتاب‌سوزي يا منع‌هاي قانوني شده،  بوده است. رژيم‌هاي حکومتي تندرو مانند طالبان حتا سختگير‌تر بوده و به طور کلي خواندن را به نوشته‌هاي مذهبي محدود کرده‌اند. بحثي درباره‌ي مضمون جنسي در ادبيات داستاني جريان دارد درباره‌ي  اينکه آيا جوانان و نوجوانان مي‌توانند به سلامت در معرض آن قرار داده شوند؟ براي نمونه مخالفان داستان‌هايي با موضوع جنسي به اين ن وع داستاني برچسب هرزه نگاري مي‌زنند.

اينترنت تاثير زيادي بر توزيع داستان داشته است، با مورد شک قرار دادن  امکان کپي‌رايت، به عنوان وسيله‌ا‌ي که اطمينان مي‌دهد حقوق اثر به دارندگان امتيازآن پرداخت شده است. همچنين کتابخانه‌هاي ديجيتال مثل « پراجکت- گوتنبرگ» به وسايلي براي در دسترس قرار دادن هر چه بيشتر متون عمومي و همگاني تبديل شده‌اند. ترکيبي از کامپيوترهاي ارزان قيمت خانه‌گي، اينترنت و آثار کاربران آن نيز به شکل‌هايي جديد از ادبيات داستاني انجاميده است، ‌مانند بازي‌هاي کامپيوتري مشارکتي يا کميک‌هاي کامپيوتري. فوروم‌هاي بي‌شماري براي دوستداران ادبيات داستاني به صورت آنلاين يافت مي‌شود، جايي که پيروان وفادار حوزه‌هاي داستاني ويژه، به خلق داستان‌هاي جديد يا توزيع داستان‌هاي ماخوذ مي‌پردازند. در مجموعه‌هاي باز نوشتن مثل « ويکيز»، نوشتن داستان با همکاري هم ممکن خواهد شد.

ادبيات داستاني بخش بنياديني از فرهنگ انساني است و از داشتن توانايي خلق داستان و ديگر آثار هنري مکررا به عنوان يکي از مشخصات معنايي انسانيت ياد شده است.

+ نوشته شده توسط سیمین غلامی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:59 |